از طرف گمشده ای در خاطرات
روزي که آمدي، آنقدر خوب بودي که براي دل بستن به تو دليل نخواستم. وقتي دستت را به نشانه دوستي به سويم دراز کردي، در دل سپردن به تو ترديد نکردم. تو را همنفس خطاب کردم و با تو سرود زندگي خواندم.
وقتي به تن پژمردهام آب دادي، با بهار خاطرههاي قشنگ تو، شکوفه دادم. تابستان را با تو پاييز کردم و پاييز را با تو به زمستان رساندم. در سرماي دلخراش زمستان زير بارش برف و باران يک لحظه از نغمه لبهايت غافل نشدم و زير چتر نگاه تو پناه گرفتم. «و چتر بهانهاي بود در زير باران تا عشق شکل بگيرد در ميانمان.»
امروز بخاطر قولهايي که دادي و نتوانستي به آنها جامه عمل بپوشاني از تو دلخور نيستم. قسمت ما اينطور بوده. چه حيف! انگار قسمت نبود که بماني و از من نگهداري کني. صدايي در گوشم گفت که او بايد برود و تو از اين ببعد بايد مسير زندگيت را به تنهايي طي کني. لحظه رفتن، با اينکه اشک در چشمانم حلقه زده بود ولي دعايت ميکردم. دعاي خير من هميشه بدرقه راه توست. و مطمئنم يک روز در يک جايي از زندگيت نتيجه همه خوبيهايي که به من کردي را خواهي گرفت. اگر قسمت نشد که تيماردار تو باشم مرا ببخش. تو ميگويي که شايد لياقت مرا نداشتي که روزگار به تو دستور مسافرت داد؛ ولي من ميگويم شايد من لياقت تو را نداشتم. برو و کوله بار غمهايم را روي دوشم بگذار که پس از اين، به تنهايي آن را با خود حمل کنم.
خداحافظ....
آه! اما نه.... نه داشت يادم ميرفت، چيزي را که هرگز به تو نگفته بودم، و گذاشته بودم براي لحظهاي که به هم رسيديم بگويم، حالا در لحظه جدايي و خداحافظي بايد به تو بگويم، تا هميشه در صندوقچه ذهنت در کنارت باشد و روزهاي تنهاييت را با آن سر کني. دوستت داشتم. دوستت دارم و هميشه در روياهايم برايت احترام قائلم.
ادرس در نظرات وبلاگ

نوشته شده در شنبه
1387/02/14 ساعت 11:25 قبل از ظهر توسط آزيتاو ميثم
|
مدت هابود که مي خواستم رازي را که در سينه دارم به تو بگويم. اما نتوانستم. دوست داشتم هنگامي که از کنارم مي گذري اين راز را در چشمان عاشقم بخواني.ولي تو با بي اعتنايي مي گذشتي تا اينکه امروز قلم را برداشتم تا از بي مهريت بنويسم. ولي وقتي قلم را از روي کاغذ برداشتم ديدم نوشته ام: "با تمام وجود دوستت دارم

نوشته شده در شنبه
1387/02/14 ساعت 11:19 قبل از ظهر توسط آزيتاو ميثم
|
میدونی چه زمانی تو زندگی میفهمی شکست خورد و دیگه برگشت پذیر نیست میگم:
وقتی پولی رو از دست میدی میگی عیبی نداره بیشتر تلاش میکنم
وقتی کسی رو از دست میدی کمی گریه میکنی ومیگی قسمت این بوده و تموم میشهوقتی چیزی رو میخوای ولی بهش نمیرسی میگی عیبی نداره حکمتی توش بوده
اما سخت تر از اینا همه زمانیه که
کسی رو دوست داری و از ته دل عاشقشی،ولی تازه بفهمی عشقت عاشقت نیست و دوستت نداره
اون وقت دنیا رو سرت خراب میشه (تا اینجاش خوبه ولی )
از درد این عشق میخوای گریه کنی نمیتونی
دوست داری بخندی نمیشه
دوست داری خودتو بکشی باز هم نمیشه و نمیتونی
دنبال علت میگردی افکارت بیفایده است
باید بسوزی و بسازی مثل شمع

از رو میسوزی و از درون آب میشی،اشکات جاری نمیشه چون وجودت داره آب میشه
بی قرار میشی دوست نداری جایی بشینی اگه هم بخوای نمیتونی چون آتش درونت نمیزاره
به چیزی دیگه میخوای فکر کنی نمیتونی چون افکارت بهم ریخته است
به دنبال مرهم میگردی ولی پیدا نمیکنی اینقدر راه میری تا خسته میشی ولی فایده نداره
خودتو میخوای به بیخیالی بزنی نمیتونی چون وجودت داره میسوزه
و در آخر هم دو قطره اشک رو گونه هات جاری میشه که بدون اونا هم اشک نیست اونا
وجودته که داره ذره ذره آب میشه.........

نوشته شده در سه شنبه
1386/11/23 ساعت 5:40 بعد از ظهر توسط آزيتاو ميثم
|
عشق يعني همچو من شيدا شدن...
عشق يعني قطره و دريا شدن....
عشق يعني با شقا يق غرق خون....
عشق يعني درد محنت در درون.....
عشق يعني معني رنگين کمان....
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب....
عشق يعني ديده بر در دوختن....
عشق يعني در فراغش سوختن....
عشق يعني لحظه هاي التهاب....
____xxxxxxxx______xxxxxxxxxxx
___xxxxxxxxxxxx___xxxxxxxxxxxxx
___xxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxxx
___xxxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxx
____xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
_____xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
______xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
_________xxxxxxxxxxxxxxxxxx
___________xxxxxxxxxxxxx
_____________xxxxxxxxx
______________xxxxxx
_______________xxxx
_______________xxx
______________xx
_____________x
___________x (احسان)

نوشته شده در شنبه
1386/11/20 ساعت 0:57 قبل از ظهر توسط آزيتاو ميثم
|
** آنچه كه زيباست عزیز نيست ، آنچه كه عزیز است زيباست،
سعی كن زیبايی در نگاه تو باشد نه در چیزی كه به آن مي نگری **(راز عشق)

نوشته شده در شنبه
1386/11/20 ساعت 0:55 قبل از ظهر توسط آزيتاو ميثم
|
تو را به ياد آن روز...... تو را به گلبرگ هاي خشک آن رز خشکيده....... تو را به روز اول بار ديدنت.........تو را به اولين نگاه عاشقانه....... تو را به ياد بارون روز نيامدنت..... تو را به تنهايي روز رفتنت....... تو را به بوي بارون روز برگشتنت....... تنهايم مگذار ديگر(فافا)

نوشته شده در جمعه
1386/11/19 ساعت 5:16 بعد از ظهر توسط آزيتاو ميثم
|
عاشقی انست که بلبل با رخ گل می کند صد جفا از خار بیند باز هم تحمل می کند (شکسته)

نوشته شده در پنجشنبه
1386/11/18 ساعت 11:5 بعد از ظهر توسط آزيتاو ميثم
|
OVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVE
OUILOVYOUIL ****** VEYOU ****** ILOVEYOUILO
OVEYOUIL *********** L *********** OUILOVEY
YOUIL *************** *************** YOUIL
UILO *********************************** VE
EI ************************************* IL
V *************************************** O
O *************************************** L
E *************************************** U
YO ************************************* IL
YOUI *********************************** EY
OVEYO ******************************* LOVEY
OVEYOUIL *************************** ILOVEY
UILOVEYOU *********************** UILOVEYOU
VEYOUILOVEYOU ***************** YOUILOVEYOU
YOUILOVEYOUILOV ************* LOVEYOUILOVEY
UILOVEYOUILOVEYOU ********* LOVEYOUILOVEYOU
LOVEYOUILOVEYOUILOV ***** ILOVEYOUILOVEYOUI
EYOUILOVEYOUILOVEYOU *** YOULOVEYOUILOVEYOU
VEYOUILOVEYOUILOVEYOU * VEYOUILOVEYOUILOVEY

نوشته شده در پنجشنبه
1386/11/18 ساعت 2:14 بعد از ظهر توسط آزيتاو ميثم
|

نوشته شده در جمعه
1386/11/12 ساعت 8:0 بعد از ظهر توسط آزيتاو ميثم
|
روزگاريست در اين کوچه گرفتار توام باخبر باش که در حسرت ديدار توام گفته بودي که طبيب دل هر بيماري پس طبيب دل من باش که بيمار توام
>>>>>>>>>>>>>>
گل را براي مکاني عشق را براي زماني و تو را براي هميشه دوست دارم
>>>>>>>>>>>>>>
چشم هايت وقتي دروغ مي گويي زيبا تر مي شوند اگر مي خواهي زيباترين باشي هميشه به من بگو دوستت دارم
>>>>>>>>>>>>>>
قصه نیستم، که بگویی... نغمه نیستم، که بخوانی... صدا نیستم، که بشنوی... یا چیزی چنان که ببینی... یا چیزی چنان که بدانی ... من درد مشترکم.. مرا فریاد کن..
<<<<<<<<<<<<<<
هیچ وقت کسی که زود قضاوت کرد باهاش دعوا نکنید و سعی نکنید ترکش کنید سعی کنید واقعا جریانو براش توضیح دهید و زود دربارش قضاوت نکنید و حرفی بهش نزنید مثلا(خیلی بی انصافی)میثم

نوشته شده در جمعه
1386/11/12 ساعت 12:27 بعد از ظهر توسط آزيتاو ميثم
|